خرید بک لینک
نوجوان بودم و توی سرم هزارجور شرارت و جنگولک بازی.. دو سه روزی بود که از خونه بیرون نیومده بودم بخاطر شیرین کاریها و دسته گلهایی که همش به آب میدادم.. سره محمود بیچاره رو شکسته بودم و توی این چند روز مادرش بدجور توی کمینم بود.. بخاطر همین یه جورایی توی خونه زندانی بودم طوری که برای رفتن به مدرسه مثل یوزپلنگ ها نامحسوس رفت و آمد میکردم.. اما حالا دیگه تقریبا آبها از آسیاب افتاده بود و داشتم میرفتم تا از اون کتاب گریددانگلیش رو بگیرم.. اون هم قوم و خویش بود و هم همسایه ای که تنها یک کوچه فاصله داشتیم.. هر دو متولد یکسال بودیم با این تفاوت که من فقط دو سه ماه از اون بزرگتر بودم.. میشه گفت از بچگی همبازی بودیم و با هم بزرگ شدیم.. دائم بخاطر مسافرتهای خانوادگی با هم بودیم فقط یه فرق بزرگ میون ما بود.. من خیلی شرور و پلشت بودم ولی درعوض اون تا دلتون بخواد مهربون و با گذشت بود .. یادش بخیر.. توی خیابون غیاثی تهران گاهی جمعه ها همه جمع میشدیم و ما شاید 10 تا بچه بودیم که پسر و دختر قاطی پاطی توی سروکول هم میزدیم و بازی میکردیم.. اون همیشه سرگروه بود و به گروه بچه ها سروسامون میداد ولی برعکس ه

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 4:05

خب دارم میرم سفر پس این خاطره بمونه یادگاری در واقع چند تا پست پشت سرهم میذارم که تلافی ایامی رو که نیستم در بیارم غروب سه شنبه بود.. دست از کار کشیدم و با عجله سعی کردم هر طور شده خودم رو به مسجد مقدس جمکران برسونم.. خب با محمد اومیدم کمربندی.. ساعت نزدیک 6 غروب بود.. دو ساعت راه بود.. دعای توسل ساعت 9 شب شروع میشد و 11 شب هم تموم میشد.. ساعت هفت شده بود ولی از ماشین خبری نبود.. ساعت 8 شد ولی هنوز بازم ماشین گیرمون نیومده بود.. محمد همش غرغر میکرد که ولش کن برگردیم چون دیگه وسط دعا میرسیم فایده نداره.. توی ذهنم درگیر شده بودم.. بهم ثابت شده بود که.. هر هفته ای که خطایی یا گناهی مرتکب بشم توفیق زیارت جمکران نصیبم نمیشه.. تمام روزهای هفته رو مرورکردم ولی عقلم قد نداد که چه غلط مفتی کرده ام؟ محمد دیگه صداش در اومد که بابا ول کن برگردیم ساعت 8 و نیم شد دیگه آخر دعا چه فایده داره برسیم؟ بهش گفتم میخوای برگردی عیبی نداره.. ولی من به هر قیمتی باشه میرم.. بعد بی اختیار اشکم جاری شد.. با بغض همش میگفتم: یا امام زمان من چکار کردم که امشب نذاشتی مثل هر هفته بیام میون عاشقا و منتظرات بشینم؟.. باز

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 4:05

اول سلام و دوم بسم الله الرحمن الرحیم.. هر چند سلام خودش اسم خداست. الان اینجا میگم تولدت مبارک بخاطر اینکه شاید نباشم روز تولدت رو بهت تبریک بگم توی این سالها همیشه سعی کردم اولین نفر باشم که تولدت رو بهت تبریک میگم یادت باشه توی این سالهای دور از تو بودن و بی تو بودن خیلی بهم سخت گذشت خیلی از داخل سوختم ولی خندیدم تا مبادا فاز غم بدم گناهی نداری.. نفرین به اونهایی که دست تو رو از دستم جدا کردن نه سال.. شوخی نیست.. سوختم و سوختم.. انگار بهم 90 سال گذشت مثل کوه محکم ولی سرد و ساکت صبوری میکنم و میگم این نیز بگذرد نمیخوام غرغر کنم یا فاز غم بدم ولی به خدا هنوزم وقتی می بینم اون دستتو میگیره هووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووف ولش کن فقط همینو بدون که بیصدا از داخل میشکنم و خورد میشم ولی صدام در نمیاد یادت باشه اینجوری خیلی دلمو میشکنی ولی اعتراض نمیکنم وقتی بهم گفتی به اندازه دنیا دوستت دارم.. نمیدونستم دنیات این قدر کوچیکه حیف.. آیا خبر داری که سفید شد اون تار مویی که با همه دنیا عوضش نمیکردی؟ همه آرزوم اینه که بمیرم تا نمیری.. بسوزم تا نسوزی همش خودمو د

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 4:05

سلام هیچوقت تغییر نکنید! بخاطر اینکه آدمها دوستتون داشته باشن! خودتون باشید.... و بدونید آدمهایی که لیاقتتون رو دارند، خودِ واقعی شما رودوست خواهند داشت چندسال پیش میخواستم به یه توریستی تو اصفهان بگم چیجوری بره به آدرسش یه جوری بد انگلیسی حرف زدم که یارو برگشت به فارسی گفت: داداش سرویس کردی، ول کن دیگه حالا اینو بی خیال داشتم فکر میکردم که چقدر من توی این دنیا زجر کشیدم مامان بزرگم يه سفره داشت پر عكس های كباب و پلو و دوغ.... ميشستيم سرش با بغض نون و پنیر ميخورديم وای که چه لحظات دردناکی بود راستی من گاهی اوقات طبابت هم میکنم برای همین بهم میگن د

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 15:16

دختر مهرماهی بر خلاف دیگر همجنسان خودش خلق و خوی مردانه داره ولی چرا؟ خب معلومه.. زیرا اون برخلاف کتب طالع بینی که ادعا کرده اند اون تحت تاثیر سیاره ونوس هستش و این اشتباهه چون وی تحت تاثیر سیاره زهره هستش و صور فلکی میزان(ترازو) باعث میشه که اون منطق گرا باشه.. همین منطق گرایی در وجود اون باعث میشه که دیگران فکر کنن که اون افکار و خلق و خوی مردانه داره.. در حالی که اون فقط منطق گرایی رو درست انجام میده و باعث میشه مثل همجنسان دیگر خودش عجول نباشه و در زندگی بصورت افراطی احساسی عمل نکنه.. مخصوصا در مشاوره دادن توانایی داره و خوش صحبت هستش و موجودی عادل و

برچسب: نویسنده: سام مرادیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 22:23

صفحه بندی